رقص‌ یکی‌ از رفتارهای‌ هنری‌ است‌ که‌ چه‌ برای‌ آفرینش‌ آن‌ توسط اجداد بشر و چه‌ برای‌ احتیاج‌ به‌ تداوم‌ بازآفرینی‌اش‌ در همه‌ اعصارهنوز نیاز به‌ نظریه‌هایی‌ علمی‌ احساس‌ می‌شود. مسئله‌ تقدم‌ یا تأخر موسیقی‌، رقص‌، شعر و نمایش‌ از جمله‌ پرسش‌های‌ ذهنی‌ بشر بوده‌ که‌ هر نظریه‌ای‌ به‌ فراخور توانش‌ به‌ آن‌ پاسخ‌ گفته‌ است‌.

آفرینش رقص و انواع آن

آفرینش رقص و انواع آن

رقص‌ یکی‌ از رفتارهای‌ هنری‌ است‌ که‌ چه‌ برای‌ آفرینش‌ آن‌ توسط اجداد بشر و چه‌ برای‌ احتیاج‌ به‌ تداوم‌ بازآفرینی‌اش‌ در همه‌ اعصارهنوز نیاز به‌ نظریه‌هایی‌ علمی‌ احساس‌ می‌شود. مسئله‌ تقدم‌ یا تأخر موسیقی‌، رقص‌، شعر و نمایش‌ از جمله‌ پرسش‌های‌ ذهنی‌ بشر بوده‌ که‌ هر نظریه‌ای‌ به‌ فراخور توانش‌ به‌ آن‌ پاسخ‌ گفته‌ است‌. در این‌ اثر کوشش‌ بر آن‌ بوده‌ است‌ تا در قامت‌ نظریه‌ای‌ علمی‌، به‌ تبیین‌ رفتارهایی‌ پرداخته‌ شود که‌ به‌ خلق‌ انواع رقص‌ منتهی‌ می‌گردد. پدیده‌هایی‌ که‌ برای‌ بررسی‌شان‌، جا دارد تا به‌ شواهد روان‌شناسی‌ و مردم‌شناسی‌ نگاهی‌ انداخته‌ و درصدد برآمد تا نظریاتی‌ تبیین‌ کننده‌ ارائه‌ کرد. بر این‌ اساس‌، رقص‌ بر اساس‌ برنامه‌هایی‌ در مغز موجودیت می باید که نتیجه‌ نوع‌ تعامل‌ ناآگاهانه‌ انسان‌ بر طبق‌ لمس‌ و جنبش‌ و تثبیت‌ ریتمی‌هایی‌ است‌ که‌ پس‌ از برانگیختگی‌، حکم‌ به‌ رفتار صادر کرده‌ و در زمان‌ مقتضی‌ بروز می‌کنند و تنها کم و کیف گوناگون رقص هاست که حاصل گزینش انسان هاست؛ نظریه‌ای‌ که‌ “تعاملی‌” نامیده‌ایم‌.

شکل‌گیری‌ الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ در مغز
کودک‌، پس‌ از آن‌ که‌ شروع‌ به‌ راه‌ رفتن‌ و لمس‌ و تجربه‌ اشیاء، افعال‌ و موضوعهای‌ پیرامون‌ کرد، از هر یک‌ از موضوعهای‌ پیرامون‌، تعریفی‌ بر حسب‌ تجربه‌ لمسی‌ و جنبشی‌اش‌ در مغز درونی‌ می‌سازد که‌ به‌ روی‌ هم‌ الگویی‌ را در مغز تثبیت‌ می‌کنند. به‌ بیان‌ دیگر، حس لامسه‌ و گیرنده‌های‌ عصبی‌ ـ جنبشی‌ با ارسال‌ پیامهایی‌ معین‌ و مجزا از هر موضوع‌، تعاریفی‌ مشخص‌ را در مغز شکل‌ می‌دهد و الگویی‌ را تثبیت‌ می‌کند که‌ ما آن‌ را “الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی” می‌نامیم‌. به‌ طوری‌ که‌ شناسایی‌ هر موضوعی‌ از طریق‌ تعاریف‌ موضوعهای‌ الگوی ‌لمسی‌ ـ جنبشی‌ در مغز صورت‌ می‌پذیرد. میز تجربه‌ لمسی‌ معینی‌ دارد که‌ آن‌ را از تجربه‌ لمسی‌ حوله‌، پستانک‌ و دست‌ مادر مجزا می‌سازد. هر یک‌ از موضوعهای‌ فوق‌ برحسب‌ طرحهای‌ انعکاسی‌ ـ لمسی‌شان‌ در مغز کودک‌ تعریف‌ می‌شوند، که‌ شناسایی‌ آن‌ها را ممکن‌ می‌سازد. همچنین‌، افعال‌ و اعمالی‌ که‌ جهت‌ دستکاری‌ و تغییر مکان‌ اشیاء پیرامون‌ لازم‌ است‌، از شیئی‌ به‌ شیئی‌ دیگر فرق‌ می‌کند. برای‌ حرکت‌ توپ‌ یا سنگ‌، پرتاب‌ آن‌ها لازم‌ است‌، در حالی‌ که‌، طناب‌ را باید کشید و برای‌ تغییر مکان‌ سه‌ چرخه‌ باید پا زد. به‌ عبارتی‌، افعال‌ و اعمال‌ حرکتی‌ لازم‌ جهت‌ دستکاری‌ و تغییر هر شی‌ء نسبت‌ به‌ شی‌ء دیگر فرق‌ می‌کند و بر حسب‌ هر یک‌ از طرحهای‌انعکاسی‌ لازم‌ برای‌ تغییر اشیاء، تعریفی‌ از افعال‌ مربوط به‌ هر شی‌ء در الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ مغز شکل‌ می‌گیرد. این‌ تعاریف‌ لمسی‌ از اشیاء و موضوعها و افعال‌، تعاریف‌ عام‌ را در برمی‌گیرند. به‌ بیان‌ دیگر، تجربه‌ لمسی‌ آب‌، گربه‌، جغجغه‌ یا پستانک‌ موجب‌ شکل‌گیری‌ تعریفی‌ از این‌ پستانک‌ یا آن‌ جغجغه‌ نمی‌شود، بلکه‌ تجارب‌ مشابه‌ از لمس‌ جغجغه‌، تعریف‌ عام‌ جغجغه‌ را در الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ سبب‌ می‌شود، و همین‌ طور لمس‌ هر شی‌ء یا موجودی‌ از یک‌ نوع‌، طرحهای‌ انعکاسی‌ ـ لمسی‌ مشابهی‌ از آن‌ موضوع‌ را در مغز درونی ‌ساخته‌ و در نتیجه‌، تعریف‌ عام‌ آن‌ موضوع‌ را در الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ شکل‌ می‌دهد. حرکات‌ و افعالی‌ که‌ جهت‌ دستکاری‌ و تغییر اشیاء از یک‌ نوع‌ لازم‌ است‌، تعاریفی‌ عام‌ را از افعال‌ در الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ شکل‌ می‌دهد. پرتاب‌ چیزهای‌ گرد، همچون‌ توپ‌ و سنگ‌، فعل‌ عام‌ پرتاب‌ کردن‌ را در مغز تعریف‌ می‌کند، نه‌ تعریفی‌ خاص‌ از فعل‌ پرتاب‌ این‌ توپ‌ یا آن‌ سنگ‌ را. همین‌ طور افعالی‌ که ‌پیرامون‌ موضوعهایی‌ از یک‌ نوع‌ لازم‌ است‌، تعاریفی‌ عام‌ از فعل‌ مربوط به‌ اشیاء از یک‌ نوع‌ را در الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ شکل‌می‌دهد]۱].

تحقیقات‌ روان‌ پی‌ شناسان‌ و الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌
روان‌ پی‌شناسان‌ دریافتند که‌ بخش‌هایی‌ از مغز که‌ پیامهای‌ لمسی‌ و جنبشی‌ را از پوست‌، عضلات‌ و حرکات‌ دریافت‌ می‌کند در منطقه ‌آهیانه‌ای‌، پس‌سری‌ و شقیقه‌ای‌ قرار دارند[۲]. از تماسهای‌ لمسی‌ و جنبشی‌ اشیاء، موجودات‌، افعال‌ و پدیده‌های‌ مختلف‌، در بخش هایی‌ از مغز تعاریفی‌ ثبت‌ می‌شود. این‌همانی‌ یا برانگیختگی‌ آن‌ تعاریف‌ موجب ‌می‌شود تا افراد، شناسایی‌ یا تداعی‌ای‌ را نسبت‌ بدان‌ موضوعها دریافت‌ کنند و این‌ همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ از شکل‌گیری‌ الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ در بخشی‌ معین‌ از مغز حکایت‌ دارد.

پیدایش‌ رقص‌؛ ریتم‌، بافت‌، ترکیب‌ و ماندگاری‌
الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌، هنگام‌ انتقال‌ طرحهای‌ انعکاسی‌ ـ لمسی‌ وجنبشی‌، علاوه‌ بر این‌ که‌ به‌ تثبیت‌ و تعریف‌ موضوعهای‌ خاص‌ و عام ‌اقدام‌ می‌ورزد، چگونگی‌ انتقال‌ طرحهای‌ انعکاسی‌ مزبور را نیز از نظر ریتم‌، بافت‌، ترکیب‌ و مدت‌ زمان‌ انتقال‌ طرحهای‌ الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ تثبیت‌ می‌کند. ترتیبی‌ که‌ یک‌ لمس‌ یا حرکت‌، پیامی‌ را به‌ مغز انتقال‌ می‌دهد می‌تواند به‌ صور مختلف‌ صورت‌ گیرد. شخصی‌ با لمس‌ سنگ‌، طرح‌ انعکاسی‌ آن‌ را به‌ الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ انتقال‌ می‌دهد. پس‌ از وقفه‌ به‌ مدت‌ چند روز، سنگی‌ برای‌ شکار یا بازی‌ مکرراً لمس‌ می‌شود. سپس‌ تا مدتها لمس‌ نشده‌ و در هفته‌های‌ آتی‌، یکبار لمس‌ می‌شود. بافت‌ خاص‌ این ‌شیوه‌ از لمس‌، کد: “یکبار تماس‌ ـ فاصله‌ ـ چندین‌ بار تماس‌ ـ فاصله‌ طولانی‌ و یکبار لمس‌” را در الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ القاء می‌کند، در حالی ‌که‌ بارش‌ باران‌ در طول‌ روزهای‌ متمادی‌ و تماس‌ آن‌ به‌ روی‌ پوست‌، کد: “یکبار تماس‌ در روز ـ یکبار تماس‌ در روز ـ یکبار تماس‌ در روز” را به‌ الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ القاء کرده‌ و در نتیجه‌، بافت های‌ مختلفی‌ را در مغز تعریف‌ و تثبیت‌ می‌کند که‌ پس‌ از برانگیختگی‌ یکی‌ از موضوعهای‌ تعریف‌ شده‌ در الگو، از طریق‌ آن‌، رفتارهای‌ خاص‌ خود را متجلی‌ می‌سازد.
حرکاتی‌ که‌ بدن‌ در هنگام‌ عبور از رودخانه‌، نیزار و کوهستان‌ به‌ خود می‌گیرد، از نظر طرحهای‌ انعکاسی‌ ـ جنبشی‌ دارای‌ ترتیب‌های‌ متفاوتی‌است‌ که‌ از طریق‌ اعصاب‌ به‌ الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ مغز القاء می‌شود. حرکت‌ رودخانه‌، ریتمی‌ “آهسته‌ و پیوسته‌”، حرکت‌ در نیزار، ریتم‌ “تند و پیوسته” و حرکت‌ در کوهستان‌، ریتم‌ “آهسته‌ و منقطع‌” را به‌ مغز القاء می‌کند. همچنین‌، ممکن‌ است‌ یک‌ لمس‌ با لمس‌های‌ دیگری‌ توأم‌ باشد. مثلاً هنگام‌ لمس‌ چوبی‌ با دست‌، با لمس‌ آب‌ توسط گیرنده‌های‌ حسی‌، قسمت های‌ زانو به‌ پایین‌ پا که‌ هنگام‌ عبور با چوب‌ یا نیزه‌ای‌ از رودخانه‌ به‌ مغز ارسال‌ می‌شود، با انتقال‌ پیامهای‌ آمیخته‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ از دو موضوع‌ مختلف‌ فوق‌ به‌ الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ مواجه‌ خواهیم‌ بود. احساس‌ مواجی‌ که‌ بر اثر تماس‌ آب‌ در هنگام‌ حرکت‌ عابری‌ از رودخانه‌ از گیرنده‌های‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ پا به‌ مغز القاء می‌شود، با احساس‌ یکپارچه ‌لمس‌ چوب‌ توسط دست‌، متفاوت‌ بوده‌ و آمیختگی‌ این‌ شیوه‌ تماس‌، ترکیب‌ معینی‌ را شکل‌ می‌بخشد که‌ بر اثر ترتیب‌ و شیوه‌ طرحهای‌انعکاسی‌ ـ لمسی‌ و جنبشی‌ از موضوعهای‌ مختلف‌ ایجاد شده‌ است‌. همین‌ طور، تفاوت‌ در مدت‌ زمانی‌ که‌ یک‌ پیام‌ لمسی‌ یا جنبشی‌ منتقل‌ می‌شود، می‌تواند کدهای‌ مختلفی‌ را در مغز تثبیت‌ کند. کار کشاورزی‌، پیوسته‌ پیامهای‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ را در طول‌ روز به‌ الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ انتقال‌ می‌دهد که‌ در دوره‌های‌ خاص‌ کاری‌ تکرار می‌شود. در حالی‌ که‌، حرکات‌ شکار که‌ چند بار در هفته‌ صورت‌ می‌گیرد، طرحهای‌ لمسی‌ ـجنبشی‌ را به‌ مغز القاء می‌کند که‌ شامل‌ کارهای‌ پراکنده‌ در طول‌ روز شده‌ و تنها در دوره‌ای‌ کوتاه‌ از سال‌ به‌ وقوع‌ می‌پیوندد. دوره‌های‌ استراحت‌ و عدم ‌فعالیت‌ نیز که‌ به‌ شکل‌ انتظار کشیدن‌ برای‌ یافتن‌ شکار متجلی‌ می‌شود، از جمله‌ ویژگی‌های‌ معین‌ شکار است‌ که‌ کد متفاوتی‌ با کد کارهای‌ پیوسته‌ و متوالی‌ کشاورزی‌ دارد.
علاوه‌ بر این‌ها، هر پیام‌ لمسی‌ از نقطه ‌نظر زبری‌ یا نرمی‌ و هر پیام‌ حرکتی‌ از نقطه‌ نظر شدت‌ یا ضعف‌ برنامه‌های‌ مختلفی‌ را به‌ الگوی‌ لمسی‌ـ جنبشی‌ القاء می‌کند. هنگامی‌ که‌ تجربه‌ حرکتی‌ به‌ شکل‌ راهپیمایی ‌صورت‌ بپذیرد و سپس‌ دوندگی‌ و مجدداً راه‌پیمایی‌ تجربه‌ شود، از نظر شدت‌ و ضعف‌ طرحهای‌ انعکاسی‌ ـ جنبشی‌، کد “ضعیف‌ ـ شدید ـضعیف‌” را در مغز تثبیت‌ می‌کند، در حالی‌ که‌، اگر فردی‌ در ابتدا راهپیمایی ‌کند و آن‌ گاه‌ به‌ شنا یا کوهنوردی‌ پرداخته‌ و بعد بدود، کد “ضعیف‌ ـ شدید ـبسیارشدید” را در الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ مغز تثبیت‌ می‌کند. هر یک‌ از آن‌ها، رفتار معین‌ خود را شکل‌ بخشیده‌ و هدایت‌ می‌کنند. لمس‌ زمین‌ و سپس‌ گرفتن‌ شاخه‌ درخت‌، پیام‌ “زبر ـ زبر” را به‌ الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ انتقال‌ می‌دهد. در حالی‌ که‌، لمس‌ گل‌ و سپس‌ خار، به‌ شکل‌ “نرم‌ ـ زبر” در مغز کدگذاری‌ می‌شود، و چنان‌ که‌ گذشت‌ کلیه‌ ریتمهای‌ الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ پس‌ از تثبیت‌ و برانگیختگی‌، به‌ شکل‌ رفتارهایی‌ متجلی‌ می‌شوند که‌ طرحهای‌ انعکاسی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ در مغز حک‌ کرده‌اند. این‌ رفتار که‌ فرآورده‌ ریتمهای‌ تثبیت‌ شده‌ در الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ مغز است‌، چیزی ‌نیست‌ جز رقص‌ و حرکاتی‌ که‌ برگزارکنندگان‌ مراسم‌ آیینی‌ و آداب‌ و مناسک‌ جادویی‌ جذبه‌ای‌ و برخی‌ مراسم‌ ارتباط با ارواح‌ انجام‌ می‌دهند. حرکات‌ موزونی‌ که‌ در قالب‌ رقص‌ در جامعه‌ بدوی‌ و امروزی‌ انجام ‌می‌شوند، در حقیقت‌ حرکاتی‌ ریتمیک‌ و منظم‌ را بر حسب‌ تجارب‌ لمسی‌ و جنبشی‌ از اشیاء مختلف‌ ارائه‌ می‌دهند، که‌ آن‌ چیزی‌ نیست‌ جز رفتاری‌ که ‌بر اثر برانگیختگی‌ ریتم‌ الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ مغز به‌ کار می‌رود و با نظم‌ و ترتیبی‌ که‌ به‌ تجربه‌های‌ لمسی‌ و حرکتی‌ بدن‌ می‌بخشد و با بافتی‌ که‌ از نظر تندی‌ و کندی‌ حرکات‌ ارائه‌ می‌دهد، به‌ القاء ریتمهای‌ تثبیت‌ شده ‌برحسب‌ اعمال‌ گذشته‌، اقدام‌ می‌ورزد.

رقص‌ در عرصه‌های‌ مختلف‌
در مراسم‌ جادوی‌ جذبه‌ای‌ و توتمی‌، هنگامی‌ که‌ آیینی‌ با حرکاتی ‌نمایشی‌ توأم‌ است‌، علاوه‌ بر این‌همانی‌ با الگوی‌ شمایل‌گرای‌ ناظران‌، ریتمهای‌ الگوی‌ لمسی‌ و جنبشی‌ را در کنار موضوعهای‌ الگوی‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ این‌همانی‌ می‌کند، که‌ نتیجه‌ آن‌ تجلی‌ رقص‌ خواهد بود.
رقص‌ها در جوامع‌ مختلف‌ در انواع‌ متنوعی‌ از آئینی‌، توتمی‌، اساطیری‌، جادویی‌، مذهبی‌، ملی‌، هنری‌ و… آفریده‌ می‌شوند. رقصی‌ که‌ ودا(۱)ها برای‌ توفیق‌ در شکار طی‌ مناسکی‌ بر پا می‌کنند، یکی‌ از آن‌هاست‌. آنان‌ ضمن‌ رقص‌، گرداگرد تیری‌ که‌ نصب‌ کرده‌ بودند، می‌چرخیدند. با هر قدم‌ خود را عقب‌ می‌کشیدند و طی‌ لرزش‌ نیم‌ چرخی‌ می‌زدند. بعد از هر نیم‌ چرخ‌ بر بدن‌شان‌ می‌کوفتند و انگار این‌ عمل‌ حکم ‌طبل‌ را نیز برایشان‌ داشت‌. بعد از هر چرخ‌، سرهای‌شان‌ را به‌ عقب‌ و جلو پرت‌ می‌کردند و فواصل‌ ضربی‌ را با آوازی‌ یک‌ نواخت‌ و بریده‌ بریده ‌تطبیق‌ می‌دادند. آن‌ گاه‌ یکی‌ پس‌ از دیگری‌ زوزه‌ کشیده‌ و لرزش‌ بدن‌شان ‌آنقدر شدید می‌شد که‌ ناگهان‌ انگار دچار یک‌ حمله‌ عصبی‌ شده‌ باشند، ازحال‌ می‌رفتند[۳]. در اینجا حرکات‌ ریتم‌وار بدن‌ که‌ به‌ رقص‌ می‌نشیند، به‌ روشنی‌ مشهود است‌.
گاه‌ این‌ ریتم ها در قالبی‌ بزرگتر بروز می‌کنند. یونانیان‌(۲) باستان‌ طی‌ مراسمی‌ آیینی‌، توالی‌ در تکرار پیامهای‌ لمسی‌ ـ جنبشی‌ را به‌ نمایش‌ می‌گذاشتند. در این‌ مراسم‌، ابتدا آن‌ها به‌ رقص‌ و پایکوبی‌ پرداخته‌ و سپس‌ در مرحله‌ بعدی‌، پیامی‌ در بین‌ اعضای‌ گروه‌ پخش‌ می‌شد، مبنی‌ بر این‌ که ‌موجودی‌ اسطوره‌ای‌ به‌ نام‌ «کوره‌» رانده‌ شده‌ است‌. سپس‌ شرکت ‌کنندگان‌، رقص‌ را تمام‌ کرده‌ و شیون‌کنان‌ به‌ دنبال‌ کوره‌ می‌گشتند. پس‌ خبر دیگری‌ می‌رسید: «کوره‌ پیدا شده‌ است‌». مجدداً همگی‌ خوشحال‌ شده‌ و به‌ رقص‌ و پایکوبی‌ می‌پرداختند[۴]. در این‌ مراسم‌ آیینی‌، یونانیان‌ باستان‌ تناوبی‌ را که‌ در پیامها و اعمال‌ شرکت‌ کنندگان‌ ارسال‌ می‌شد، در قالب‌ ارائه‌ رقص‌ و قطع‌ آن‌ به‌ تناوب‌ بروز می‌دادند. سیسرون‌ گفته‌ بود، فقط دیوانگان‌ اند که ‌هنگام‌ هوشیاری‌ می‌رقصند. جدای‌ از آن‌ که‌ این‌ عبارت‌ عمیقاً فلسفی‌ و به ‌ظرافت‌ هنرمندانه‌ می‌نماید و از این‌ روی‌ دو پهلو معنی‌ می‌دهد، کمتر خانه‌ای‌ در روم‌ بود که‌ از سکوب‌ رقص‌ برخ��ردار نباشد و کوبش‌ پای‌ مردان ‌و زنان‌ را منعکس‌ نسازد؛ معلوم‌ نیست‌ که‌ آنان‌ به‌ سخنان‌ سیسرون‌ توجه ‌نداشتند یا خود را سرخوشانی‌ می‌پنداشتند که‌ با رقص‌ به‌ آگاهی‌ می‌رسند! چون‌ در روم‌ باستان‌، یک‌ فیلسوف‌، یک‌ استاد رقص‌ و یک‌ سرآشپز را از ضروریات‌ منزل‌شان‌ می‌دانستند۵]].
رقص‌ در هند باستان‌، ریشه‌ای‌ مذهبی‌ و اسطوره‌ای‌ دارد. شیوا(۳) که ‌یکی‌ از خدایان‌ بزرگ‌ در آیین‌ هندوست‌، جهان‌ را به‌ وسیله‌ رقص‌ خود پدید می‌آورد، منهدم‌ می‌سازد، ابقاء می‌کند، استتار می‌کند و خلاصه‌ عنایت ‌می‌بخشد۶]]. ویشنو(۴) که‌ از خدایان‌ دیگر هندوهاست‌، دستور داد تا بهاراتا(۵) کتابی‌ به‌ نام‌ ناتیا شاسترا(۶) بنویسد که‌ در آن‌ اصول‌ رقص‌، موسیقی‌ و نمایش‌ آموزش‌ داده‌ می‌شد[۷].
از ناحیه‌ سیلک‌ کاشان‌ در فلات‌ ایران‌، سفال‌هایی‌ یافت‌ شده‌ است‌، که ‌به‌ شش‌ هزار سال‌ پیش‌ بر می‌گردند و رقصندگان‌ زن‌ و مردی‌ را نشان‌ می‌دهند که‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ سپرده‌اند و در حال‌ رقص‌ و پایکوبی‌ به‌ نظر می‌رسند]۸]. روایت‌ می‌کنند که‌ مولانا هنگامی‌ که‌ در بازار مسگرها بود، از موسیقی‌ برخاسته‌ از ضرب‌های‌ ابزارآلات‌ آنان‌، به‌ ناگاه‌ به‌ رقصی‌ روی‌ آورد که‌ “سماع‌” نام‌ گرفت‌ و اینک‌ پیروان‌ او در مناسکی‌ به‌ تقلید از او می‌پردازند.
رقص‌ در تاروپود زندگی‌ انسان‌های‌ ابتدایی‌ رخنه‌ کرده‌ و در جای‌ جای‌ آن‌ موج‌ می‌زند. کمتر مناسکی‌ می‌توان‌ یافت‌ که‌ در آن‌ به‌ نوعی‌ از حرکات ‌ریتمیک‌ بهره‌ نرفته‌ باشد. رقص‌ سپیده‌دم‌، رقص‌های‌ بلوغ‌، رقص‌ حلول ‌ارواح‌، رقص‌های‌ جذبه‌ای‌، رقص‌های‌ ورزشی‌، مسابقه‌ حمل‌ درخت‌، رقص‌ حمل‌ ارواح‌، رقص‌ نیزه‌، رقص‌ انتخاب‌ رئیس‌ از آن‌ جمله‌اند، و این‌ موضوع‌ زمانی‌ عجیب‌تر می‌نماید که‌ بدانیم‌ رقص‌های‌ شمرده‌ شده‌ تنها برخی‌ از رقص‌های‌ سرخپوستان‌ کراو را شامل‌ می‌شود[۹].
در جوامع‌ ابتدایی‌ آفریقا، همچون‌ سایر بدویان‌، رقص‌ در هر نوع‌ مناسکی‌ متجلی‌ است‌ و از مراسم‌ جشن‌ گرفته‌ تا عزاداری‌ و از مراسم ‌جادویی‌ گرفته‌ تا مناسک‌ آشناسازی‌، رقص‌ جزء جدایی‌ناپذیر آن‌هاست‌. در زمان‌ سلسله‌ ششم‌ فراعنه‌، خبر رسید که‌ در قلمرو امپراطوری‌، کوتوله‌ای‌ زندگی‌ می‌کند که‌ چون‌ ایزدان‌ می‌رقصد. پس‌ به‌ فرمان‌ پادشاه‌ او را بی‌درنگ‌ و خجسته‌ به‌ دربار آوردند]۱۰]. در مصر باستان‌ رقص‌هایی‌ مرسوم‌ بوده ‌است‌ که‌ محققان‌ نام‌ «شلنگ‌ انداز» را به‌ آن‌ داده‌اند. در این‌ رقص‌، ضمن ‌حرکتی‌ رانشی‌ به‌ جلو، رقصندگان‌ شلنگی‌ بزرگ‌ برداشته‌ و پا را در پهنه‌ای‌ وسیع‌ به‌ چرخش‌ در آورده‌ و از بالای‌ سر رقصندگان‌ جلویی‌ می‌گذراندند؛ این‌ بخشی‌ از رقصی‌ است‌ که‌ در مراسم‌ و جشن‌های‌ مختلفی‌ اجرا می‌کردند]۱۱]. اهالی‌ نبه‌مودوی‌ در مناسک‌ گذر از نوجوانی‌ به‌ مردانگی‌، آداب‌ و مراسم‌ پیچیده‌ای‌ را اجرا می‌کنند. در بخش‌ انتهایی‌ مراسم‌، نوآموز پس‌ از شستشو و پوشیدن‌ لباسی‌ نو می‌بایست‌ نوعی‌ رقص‌ ویژه‌ را که‌ به‌ «رقص‌ مرگ‌» موسوم‌ است‌، انجام‌ دهد[۱۲]. بیتوی‌(۷)ها که‌ از اقوام‌ ساکن‌ در کنار رود کنگو هستند در مراسمی‌ که‌ جهت‌ پیشگویی‌ و غیب‌گویی‌ برگزار می‌کنند، رقص‌هایی‌ بسیار تند و مهیج‌ را به‌ مدتی‌ طولانی‌ انجام ‌می‌دهند[۱۳]. در کارائیب‌ کیش‌هایی‌ رقص‌آمیز وجود دارد. در رقص‌ لوا(۸) که‌ برای‌ بزرگداشت‌ ارواح‌ برگزار می‌شود، اهالی‌ هائیتی‌ رقص‌های‌ هر یک‌ از ارواح‌ را با ریتمهای‌ مخصوص‌شان‌ اجرا می‌کنند؛ انگار که‌ آنان‌ به‌ راز رقص‌ هر یک‌ از ارواح‌ پی‌ برده‌اند!]۱۴[.
در استرالیا نیز رقص‌های‌ مختلفی‌ برپا می‌شود که‌ علاوه‌ بر مناسک‌ فوق‌ می‌بایست‌ مراسم‌ توتمی‌ را نیز به‌ آن‌ افزود. در نزد برخی‌ از قبایل‌ کوئینزلند(۹) هر شب‌ مراسم‌ رقص‌ برگزار می‌شود، که‌ گاه‌ تا چندین‌ هفته‌ طول‌ می‌کشد[۱۵].
در اروپا در اکثر مراسم‌ و جشن‌های‌ ماه‌ مه‌، یکشنبه‌ سفید و نیمه ‌تابستان‌، رقص‌ و پایکوبی‌ از کودکان‌ تا بزرگسالان‌ را در بر می‌گرفت‌ که‌ گاه‌ تا مدت‌ها ادامه‌ داشت‌ و امروزه‌ ردپای‌ آن‌ را در بسیاری‌ از مراسم‌ و جشن‌های ‌روستاهای‌ اروپا هنوز می‌توان‌ یافت‌ ۱۶]].
مونته‌ آلبان‌(۱۰) که‌ زمانی‌ یکی‌ از بزرگترین‌ مراکز تشریفاتی‌ تمدن‌های‌ آمریکای‌ میانه‌ به‌ شمار می‌رفت‌، دارای‌ بنایی‌ بود که‌ به‌ خانه‌ رقصندگان ‌مشهور بود و بسیاری‌ از رقص‌های‌ مذهبی‌ در آنجا برگزار می‌شد۱۷]]. رقص‌ آن‌ چنان‌ در نزد میشتک‌(۱۱)ها و آزتک‌(۱۲)ها، که‌ ازساکنین‌ پیشین‌ تمدن‌ آمریکای‌ لاتین‌ بودند، متداول‌ بود که‌ آن‌ها، خدایانی‌ به‌ نامهای‌ شوچی‌پیلی‌(۱۳) و ماکوئیلشوچیتل‌(۱۴) برای‌ رقص‌ داشتند[۱۸].

ریتم‌ و رقص‌ در کارها
ریتمهای‌ حرکتی‌ در بسیاری‌ از کارهای‌ نوازندگان‌ که‌ کاملاً محسوس است‌. سازهای‌ ضربی‌ و به‌ خصوص‌ سازهای‌ زهی‌ بیش‌ از انواع‌ دیگر با ریتمهای‌ حرکتی‌ همراه‌اند و حرکات‌ دست‌ بیش‌ از جاهای‌ دیگر بدن ‌ریتمیک‌ و بعضاً رقص‌وار دیده‌ می‌شود.
بعضی‌ از کارها نیز در قالب‌ ریتمی‌ صورت‌ می‌پذیرد. ولت‌ فیش‌(۱۵) که‌ تحقیقات‌ وسیعی‌ را در حوزه‌ هنر و به‌ خصوص‌ هنر بدوی‌ انجام‌ داده‌ است‌، اذعان‌ می‌دارد که‌ عمل‌ بافندگی‌ در نزد برخی‌ از بدویان‌، چیزی‌ نیست‌ جز رقصی که‌ به‌ وسیله‌ دست های‌ آدمی‌ صورت‌ می‌پذیرد[۱۹]. انواع‌ کارهای‌ بافندگی‌ پس‌ از تکرار معمولاً به‌ تثبیت‌ ریتمهایی‌ می‌انجامد. به‌ عبارتی‌، حرکاتی‌ که‌ در حین‌ بافندگی‌ انجام‌ می‌شود، در حقیقت‌ ریتمهای‌ لمسی‌ و حرکتی‌ است‌ که‌ در مغز موجود بوده‌ و پس‌ از برانگیختگی‌ قسمتی‌ از آن‌، حکم‌ به‌ رفتار صادر می‌کند. رفتاری‌ که‌ حاصل‌ آن‌ است‌، همان‌ چیزی‌ است ‌که‌ تحت‌ عنوان‌ کار ریتمیک‌ بافندگی‌ می‌شناسیم‌ و مدتی‌ طول‌ می‌کشد تا نوآموزان‌، آن‌ را به‌ شکل‌ ریتمی‌ انجام‌ دهند. پارو زدن‌ و مسگری‌ نیز انواع‌ دیگری‌ از ریتم‌ در کار را تثبیت‌ می‌سازند. در برخی‌ از آن‌ها، مثل‌ مسگری ‌چنان‌ مشهود است‌ که‌ حتی‌ پس‌ از پایان‌ کار نیز ریتمهای‌شان‌ را تجویز می‌کنند که‌ در رفتار مسگران‌ بارز است‌ و به‌ ضرب‌ المثل‌هایی‌ نیز منتهی ‌شده‌ است‌.

رقص‌ تقلیدی‌ و رقص‌ جذبه‌ای‌
رقص‌ها انواع‌ دیگری‌ نیز دارند که‌ باید از آن‌ جمله‌ از رقص‌های‌ تقلیدی‌ و جذبه‌ای‌ یاد کرد. این‌ رقص‌ها بسیار در مناسک‌ و به‌ ویژه‌ در مراسم‌ جادویی‌ دیده‌ می‌شوند. در دنیای‌ امروزی‌ نیز رقص‌ها به‌ اشکال‌ و بهانه‌های‌ مختلف‌ پدید می‌آیند. در رقص‌ وودون‌(۱۶) فرقه‌های‌ وودوو(۱۷)، رقاصان‌ در حین‌ چرخ‌ زدن‌ گاه‌ چنان‌ از خود بی‌خود می‌شوند که‌ جامه‌شان‌ را می‌درند تا آن‌ که‌ به‌ خلسه‌ رفته‌ و نقش‌ بر زمین‌ می‌شوند۲۰]]. آنچه‌ در بخش‌ پیشین‌ از مراسم‌ سیلانی‌ها گذشت‌، نمونه‌ای‌ دیگر از رقص‌های‌ جذبه‌ای‌ بود. این‌ نوع‌ رقص‌ در میان‌ شمن‌ها و به‌ خصوص‌ شمن‌های‌ مناطق‌ سیبری‌، شمالگان‌ و قطبی‌ بسیار رواج‌ دارد. انگار رقص‌ جذبه‌ای‌ که ‌به‌ وسیله‌ ارتباط روحی‌، به‌ وجود گرما می‌بخشد، با تحرک‌ جسمی‌، یخ‌ وجود را نیز آب‌ می‌کند! برخی‌ بر این‌ باورند، تحرکاتی‌ که‌ ساحران‌ به‌اعضای‌ خویش‌ و فشارهایی‌ که‌ از آن‌ طریق‌ بر غدد مختلف‌ شان‌ می‌دهند، در ایشان‌ حالت‌ جذبه‌ ایجاد کرده‌ و برای‌ لحظاتی‌ از خود بی‌خود می‌شوند. رقص‌های‌ تقلیدی‌ غالباً با تقلید از حرکات‌ موزون‌ حیوانات‌ یا شخصیت‌های‌ افسانه‌ای‌ و اسطوره‌ای‌ همراه‌ است‌. در برخی‌ از مراسم‌ آئینی‌، هر دو نوع‌ رقص‌ به‌ چشم‌ می‌خوردند.

رقص‌ به‌ مثابه‌ زبان‌
در یونان‌ باستان‌ گاه‌ حرکاتی‌ که‌ حین‌ رقص‌ بیان‌ می‌شد، تنها حرکاتی ‌موزون‌ نبود، بلکه‌ مضمون‌ و پیامی‌ را انعکاس‌ می‌داد. حرکات‌ ریتمیک‌ دست‌ها، بازوها، تنه‌، سر و صورت‌، به‌ گونه‌ای‌ می‌نشست‌ که‌ انگار بیان‌ آن ‌چیزی‌ بود که‌ چه‌ بسا در اشعار و آواز نیز ارائه‌ می‌شد[۲۱]. در بسیاری‌ از آئین‌ها و مراسم‌ نیز چنین‌ است‌ و حرکات‌ و رقص‌ از درون‌ حکایت‌ دارند و زبانی‌ را انتقال‌ می‌دهند.

رقص‌ بداهه‌ و رقص‌ تمرینی‌
رقص‌ محتمل‌ است‌، بدون‌ هیچ‌ گونه‌ آموزش‌ یا تمرین‌ قبلی‌ ناگهان‌ نازل ‌شود. در چنین‌ زمانی‌ ممکن‌ است‌ که‌ در همان‌ زمان‌ یا فضایی‌ که‌ مناسب‌ ظهورش‌ است‌، از انسان‌ صادر شود. جرقه‌ هایی‌ که‌ آن‌ را بیرون‌ می‌ریزند، می‌توانند برخاسته‌ از حرکات‌ صرف‌ یا موسیقی‌ و آواز باشند. رقص‌ها به ‌شکل‌ آموزش‌ و تمرین‌ نیز یاد گرفته‌ می‌شوند. آن‌ها ممکن‌ است‌ در حین‌ تمرین‌، در مغزها درونی‌ شوند یا تنها تثبیت‌ شده‌های‌ قبلی‌ را بروز دهند. رقص‌ به‌ شکل‌ جدی‌تر عموماً از رسته‌ آموزشی‌ و تمرینی‌ است‌. البته ‌آموزش‌ به‌ معنای‌ مباحث‌ تئوریک‌ نیست‌، بلکه‌ بسیار پیش‌ می‌آید که ‌یاددهی‌ عملی‌ است‌ و منحصر به‌ جوامع‌ کنونی‌ و دنیای‌ امروز نیز نیست‌. مناسک‌ و آئین‌ها و جشن‌های‌ جوامع‌ بدوی‌ و باستانی‌ گاه‌ برای‌ اجرای‌شان ‌ماه‌ها آموزش‌ و تمرین‌ صورت‌ می‌گیرد تا افراد برای‌ شرکت‌ در مراسم‌ آماده‌ شوند.

آفرینش‌ سکوت‌ و ریشه‌های‌ رقص‌
پوست‌، گوشت‌ و استخوان‌بندی‌ را سه‌ قاعده‌ای‌ دانسته‌اند که‌ روح ‌نمایش‌ نوه‌(۱۸) ژاپنی‌ را می‌آفرینند. پوست‌ که‌ نمایانگر زیبایی‌ ظاهر جسمانی‌ و حرکات‌، گوشت‌ به‌ مثابه‌ تکنیک‌ها و مهارت‌ها و مهمتر از همه‌، استخوان‌بندی‌ که‌ در قدرت‌ بدن‌ شکل‌ می‌گیرد[۲۲]. اصطلاح‌ سوم ‌برای‌ بسیاری‌ از فرهنگ‌ها و حتی‌ رقصندگان‌ بیگانه‌ است‌. منظور از قدرت ‌بدن‌، سرزندگی‌ حرکات‌ نیست‌، که‌ در آغوش‌ کشیدن‌ کامل‌ کالبد جسمانی ‌توسط روح‌ است‌ که‌ در وضعیت‌ کامائه‌ که‌ بازیگر کاملاً ساکن‌ است‌، باید حضور داشته‌ باشد و به‌ بیننده‌ انعکاس‌ پیدا کند. سکوت‌ در رقص‌، همچون‌ سکوت‌ در موسیقی‌ آفریدنی‌ست‌. همان‌ طور که‌ سکوت‌ موسیقی‌ خالی‌ از محتوا نیست‌، سکوت‌ در رقص‌ نیز چنین‌ است‌. آن‌ در رقص‌ نوه‌ ژاپنی‌ در وضعیت‌ کامائه‌ به‌ معنای‌ دقیق‌ کلمه‌ آفریده‌ می‌شود. بازیگر از طریق‌ کامائه‌ که‌ بی‌حرکتی‌ و سکون‌ محض‌ است‌ (بدن‌ بازیگر کوچکترین‌ حرکتی ‌نمی‌کند)، چیزی‌ به‌ تماشاگر انعکاس��� می‌دهد؛ قدرتی‌ که‌ در سکوت‌ جسم‌، هستی‌ پیدا می‌کند. سکوت‌ رقص‌ در نوه‌ توسط آرامش‌ عضلانی‌ تجربه ‌نمی‌شود، که‌ بر عکس‌ با تمرکز کامل‌ روی‌ تمام‌ بدن‌ با تمام‌ انرژی‌ صورت ‌می‌گیرد[۲۳]؛ درست‌ مثل‌ حکومت‌های‌ مطلق‌ ژاپنی‌ بر تمام‌ ارکان‌ زندگی‌!
آن‌ گاه‌ از طریق‌ این‌ سکون‌، به‌ ریشه‌های‌ حرکت‌ می‌رسد. بحث‌ درخصوص‌ تعریف‌ رقص‌ بسیار است‌ و بسیاری‌ آغاز آن‌ را با حرکت‌ در رقص‌ یکی‌ می‌دانند، اما در رقص‌ نوه‌ چنین‌ تعریفی‌ کنار گذاشته‌ می‌شود و تعریف ‌رقص‌ با تجربه‌ آگاهانه‌ هر یک‌ از عضلات‌ بدن‌ شروع‌ می‌شود که‌ نخست‌ در سکون‌ و سکوت‌ اتفاق‌ می‌افتد. شاید بتوان‌ گفت‌ که‌ در آن‌، حرکات‌ به‌نوعی‌ ایجاز دست‌ پیدا می‌کنند. تنها پس‌ از آن‌ است‌ که‌ با کشف‌ ریشه‌های‌ حرکت‌، رقص‌ به‌ جنبش‌ در می‌آید. حرکات‌ آن‌ از هنرهای‌ رزمی‌ ژاپنی‌ نیز ریشه‌ می‌گیرد; همان‌ گونه‌ با قدرت‌ و گاه‌ خشک‌. شاید بتوان‌ گفت‌، رقص ناب‌ کنه‌ هدف‌ نوه‌ فرهیخته‌ است‌. کوچکترین‌ حرکت‌ از نفسی‌ عمیق‌ ریشه‌ می‌گیرد. به‌ همین‌ سبب‌ است‌ که‌ حرکات‌ آن‌ برای‌ ناآشنایان‌ با فرهنگ‌ این ‌نمایش‌، کند و خسته‌ کننده‌ به‌ نظر می‌رسد.

رقص‌، واکنشی‌ به‌ خفقان‌
رقص‌ بوتو(۱۹) واکنشی‌ بود نسبت‌ به‌ زندان‌ عضلانی‌ نهفته‌ در رقص‌های‌ سنتی‌ ژاپنی‌، یعنی‌ نوه‌ و کابوکی‌(۲۰) و مهمتر از آن‌، خفقان‌ نهفته‌ در فرهنگ ‌مسلط و سنتی‌ ژاپنی‌. بوتو نیز برای‌ رسیدن‌ به‌ ریشه‌های‌ حرکت‌ تلاش‌ می‌کند، ولی‌ در جهتی‌ عکس‌; یعنی‌ نه‌ برای‌ سکوت‌ یا سکون‌ در حرکات‌ با تمامی‌ قدرت‌، که‌ برای‌ آزادی‌ در حرکات‌ با تمام‌ امکان‌. به‌ نوعی‌، در رقص ‌بوتو، سکوت‌ برای‌ یافتن‌ حرکت‌ ناب‌، به‌ جای‌ رقص‌ ناب‌ است‌. قاعده‌ اجرای‌ خاصی‌ برای‌ تمرین‌ و خودکار شدن‌ در رقص‌ بوتو وجود ندارد[۲۴]، بلکه‌ غرض‌ کشف‌ دوباره‌ بدنی‌ است‌ که‌ دیگر زندانی‌ جبر بیرون‌ نیست‌. این‌ دوباره‌ بیدارسازی‌ عضلات‌ در انتها به‌ رقصی‌ می‌انجامید که‌ شورشی‌ بود، آرام‌ و عمیق‌ برای‌ نسلی‌ که‌ حق‌ آن‌ را برای‌ خود قائل‌ بودند که‌ به‌ شیوه‌ خودشان‌ برگزینند و رقص‌ موردپسندشان‌ را بیافرینند.
رقص‌ نقش‌ مبارزاتی‌ و انقلابی‌اش‌ را عملاً به‌ ثبوت‌ رسانده‌ است‌. بخش‌ بزرگی‌ از تظاهرات‌ سیاهپوستان‌ در آفریقا، به‌ خصوص‌ اعتصابات‌ و تظاهراتی‌ که‌ بر علیه‌ تبعیض‌ نژادی‌ بر پا می‌شد، با حرکاتی‌ ریتمیک‌ توأم ‌بود و شعارها نیز همان‌ گونه‌ مرتب‌ و ریتم‌وار ادا می‌شدند. به‌ طوری‌ که‌ اگر بیننده‌ای‌ ناآشنا با فرهنگ‌ سیاهپوستان‌، تصاویر آنان‌ را ببیند، در ابتدا تصورن می‌کند که‌ به‌ تماشای‌ تظاهرات‌ نشسته‌ و می‌پندارد با رقصی‌ گروهی‌ روبه‌روست‌. در آفریقا هنر نخست‌ رقص‌ است‌ و سایر هنرها در جوارش‌ حضور دارند.

آرامش‌ و پرواز با رقص‌
در روم‌ باستان‌ زنان‌ تنها به‌ خاطر جذابیت‌ به‌ رقص‌ روی‌ نمی‌آوردند، که‌ لطافت‌ و انعطاف‌ آن،‌ ایشان‌ را به‌ سوی‌ خود می‌کشید۲۵]]. این‌ حس‌ به‌گونه‌ای‌ دیگر و البته‌ در اوج‌ تجلی‌اش‌ در باله‌ متظاهر می‌شود. در رقص‌ باله‌، ما پس‌ از حرکاتی‌ نرم‌ و لطیف‌ می‌بینیم‌ که‌ سکوت‌ در انتهای‌ برخی‌ از آن‌ها به‌ جای‌ می‌ماند. آن‌ سکوت‌، برخلاف‌ سکوت‌ ژاپنی‌ با دربندی‌ عضلات‌ تحقق‌ نمی‌یابد، بلکه‌ در آرامش‌ و آزادی‌ حرکات‌ موزون‌ است‌ که‌ تجربه ‌می‌شود. باله‌ در حرکات‌ نیز آن‌ چنان‌ نرم‌ و لطیف‌ می‌چرخد که‌ پنداری‌ رقاصان‌ به‌ پرواز در می‌آیند که‌ در اپرا با مضامین‌ نمایشی‌ و موسیقی‌ به‌کمال‌ می‌رسد. همان‌ گونه‌ که‌ خیال‌ در هنر و ایده‌ در دموکراسی‌، آزادانه‌ و تا حدی‌ خوش‌ باورانه‌، به‌ هر سوی‌ روان‌ می‌شوند. اجرا در هنر باله‌ بسیار مهم ‌است‌ و چون‌ دیگر اقسام‌ رقص‌ غربی‌ معمولاً با تمرینات‌ مداوم‌ نظری‌ و علمی‌ دست‌ یافتنی‌ است‌.

هارمونی‌ روی‌ یخ‌
رقص‌ با پاتیناژ عرصه‌ای‌ جدید را برای‌ هنرنمایی‌اش‌ تعریف‌ کرد. قرار بود که‌ یخ‌ صحنه‌ با حرکات‌ گرم‌ پاتیناژبازان‌ گرم‌ شود. حرکات‌ موزونی‌ که ‌یخ‌ یکپارچه‌ به‌ پاتیناژکاران‌ یک‌ نفره‌ و دو نفره‌ می‌بخشید، در سطوح‌ دیگر قابل‌ دسترسی‌ نبود. هارمونی‌ به‌ خصوص‌ در حرکات‌ دونفره‌ پاتیناژ خیره کننده‌ می‌نمود.

رقص‌ مدرن‌
رقص‌ مدرن‌ کوششی‌ بود برای‌ بازتعریف‌ معیارهای‌ کلاسیک‌ رقص‌. رقص‌ مدرن‌ با پژوهش‌ در رقص‌ اقوام‌ و ملل‌ مختلف‌، معیارهای‌ جدیدی‌ از این‌ فرهنگ‌ها را در هویت‌ رقص‌ مدرن‌ پذیرفت‌۲۶]]. با آن‌ که‌ رقص ‌مدرن‌ در ابتدا جریانی‌ مخالف‌ رقص‌هایی‌ فرهیخته‌، چون‌ باله‌ به‌ نظر می‌رسید، اما تغییر در این‌ رقص‌ را با باله‌ در آب‌، ابعادی‌ جدید بخشید.
رقص‌ جدید پاپ‌ نیز که‌ از فرزندان‌ رقص‌ مدرن‌ بود، در برخی‌ از اجراهای‌ موسیقی‌ پاپ‌ و کلیپ‌ هایی‌ که‌ بر اساس‌ آن‌ها ساخته‌ می‌شد، پدید آمد و به‌ دنبال‌ آن‌، سبک‌های‌ گوناگون‌ راک‌، تکنو، رپ‌ و… یک ‌به‌ یک‌ به‌ حرکت‌ در آمدند.

رقص‌ پسامدرن‌
تحول‌ در رقص‌ پسامدرن‌ را باید چون‌ هر تحولی‌، با دو نوع‌ ابداع‌ و خلاقیت‌ نگریست‌. نخست‌ تغییراتی‌ که‌ ادامه‌ تحرکات‌ رقص‌ مدرن‌ را پی ‌می‌گرفت‌ و دوم‌ تحرکاتی‌ که‌ ورای‌ عهد مدرن‌ به‌ دنیای‌ رقص‌ هدیه‌ کرد. در رقص‌ مدرن‌، تغییرات‌ عرصه‌ رقص‌ از صحنه‌های‌ مصنوعی‌ به‌ سوی‌ سطوح‌ طبیعی‌، چون‌ چمن‌، خاک‌، آب‌ و حتی‌ هوا نفوذ کرد; به‌ مانند باله‌ هوایی‌ که‌ طی‌ رقص‌ از روی‌ دیوارهای‌ عمودی‌ بالا رفته‌ و سپس‌ از آن‌ سر می‌خورند. چشم‌ اندازی‌ تک‌ بعدی‌ کنار گذاشته‌ شد و دورنمایی‌ باز و فضایی‌ جایگزین‌ شد[۲۷]. مهمتر از آن‌ها، رقص‌ مدرن‌ که‌ با اقتباس‌ از رقص‌های ‌ملل‌ دیگر به‌ غنای‌ خود افزوده‌ بود، اما همچنان‌ جوهره‌ غربی‌ و علمی‌اش ‌را حفظ کرده‌ بود، اما رقص‌ پسامدرن‌ ساختار آن‌ها را به‌ هم‌ ریخت‌ و به‌ امتزاجی‌ غریب‌ از رقص‌های‌ مختلف‌ روی‌ آورد، به‌ طوری‌ که‌ به‌ ترکیبی‌ ناآشنا با رقص‌های‌ بومی‌ در قامت‌ یک‌ اثر نمایاند. باید توجه‌ داشت‌ که ‌ترکیب‌ دلخواهی‌ انواع‌ رقص‌ هرگز به‌ هنری‌ جدید با هویت‌ یک‌ اثر هنری ‌منتهی‌ نمی‌شود. آنچه‌ اساسی‌ است‌، شکل‌گیری‌ رقصی‌ جدید در قالب‌ یک ‌اثر تام‌ است‌، نه‌ ترکیبی‌ ناهمگون‌ و ناهمخوان‌ از آن‌ها.

۱- Veddas
2-Greek
3-Shiva
4-Vishnu
5-Baharatha
6-Natya-Shastra
7-Bitwi
8-Loa
9-Queensland
10-Monte Alban
11-Mixtec
12-Aztec
13-Xochipilli
14-Macuilxochitl
15-Weltfish
16-Vodoun
17-Voodoo
18-Noh
19-Butoh
20-Kabuki

گرداوری شده توسط تهران ۹۸

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه